خرید بک لینک
۱۳۹۶/۱۰/۲۱صبر چاره سازهخیلی با خودم کلنجار رفتم.خیلی خواستم در مورد رفتنت باهات حرف بزنم اما همش به خودم گفتم صبر کن. به خودم گفتم اگه رفتنت قطعی بشه حرفامو بهت میزنم. گفتم اومدیم و کلی حرف زدم و آخرش جور نشد تو بری!اونوقت من میمونم و یه عالمه حرف که بهت زدم. خوب شد که صبر کردم.امروز گفتی که تصمیم گرفتی فقط دو ماه بری. بعد دوباره بر میگردی.هرچند دوماه هم خیلی زیاده ولی از همیشه رفتن بهتره. نمیدونم شاید اگه حرف میزدم هم بد نمیشد.حداقل وضعیتمون مشخص میشد. هرچند خودم میدونم وضعیتم چیه اما از زبون تو شنیدن باعث میشد که قبولش کنم. درهر حال فعلا خداروشکر که نمیری. البته اگه بعد دوماه اوضاع عوض نشه نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:38

۱۳۹۶/۱۱/۰۷یه روز برفی و عالیبعد از اینهمه وقت بلاخره یه برف درست و حسابی بارید. صبح که بیدار شدم بدجور دلتنگت شدم. به خودم گفتم کاش امروز بشه ببینمت. وقتی پیامتو دیدم خیلی ذوق کردم. اینکه تو این روز برفی با این راه بندون و با این سختی من از این سر شهر و تو از اون سر شهر خودمون رو به هم رسوندیم برام خیلی با ارزش بود. قرار بود امشب بریم برنامه ریوندی رو ببینیم، اما نه کنار هم. تو نه تا صندلی از من دور بودی.تو دلم به اون صندلی های لعنتی که بین ما فاصله انداخته بودن کلی فحش دادم. اولش که رفتم و دیدم نیومدی احساس تنهایی کردم. بعد که اومدی آروم شدم.اما وقتی آهنگای عاشقانه پخش میشد قلبم خیلی درد میگرفت. وقتی اولین بار نگام کردی و بهم چشمک زدی نمیتونستم خنده ی روی لبام رو کنترل کنم. اینکه تو اون همه جمعیت و شلوغی سعی میکردیم همش به هم نگاه کنیم خیلی بهم چسبید. وقتی که برنامه تموم شد و دیدم نیستی بازم خیلی حس تنهایی کردم. اما وقتی بهم زنگ زدی که ببینی کجام چون نگرانم بودی بازم خیلی بهم چسبید. میدونم که میدونی خیلی دوستت دارم. اما امشب یجور خاص دوستت دارم ، یه دوست داشتن از جنس نگاه های یواشکیمون نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:38

۱۳۹۶/۱۱/۱۱بازم هیجاناین یکی دو هفته برام سخت گذشت. یجورایی میترسیدم که یهو اتفاقی بیافته و بیمارستان بستری بشم. جدای از بستری شدن ممکن بود خیلی چیزا مشخص بشه. خیلی سعی کردم آروم باشم و نذارم اتفاقی بیافته. خدا رو شکر دوباره همه چی خوب شد و برگشت به حالت اول. وقتی از سونوگرافی بهت زنگ زدم و گفتم همه چی برطرف شده خیلی خوشحال بودم. دوباره هیجان به زندگیم برگشت و از اون استرس دور شدم. بعدشم که یه روز عالی با هم داشتیم و همه نگرانی ها از تنم در اومد. نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:38

صفحه بندی